بدون عنوان
هفته هفتم
دلتنگی هامو واسه تو می نویسم.خوشی هامو با تو قسمت میکنم. چون تو سنگ صبوردل خسته ی منی.
تو عین خدا به من نزدیکی.نزدیک تر از خودم به خودمی.تو گریه هامو میشنوی،هق هق گریه م مبادا آزردت کنه عزیز دل مامان.
خیلی طول کشید تا تو اومدی تو دل من.امسال سالگرد ازدواج من و آرش به یاد ماندنی بود.
شایدم فقط به یاد من موند نه اون.
روز دومی بود که پری م عقب افتاده بود به اصرار بچه های کلوپ نی نی سایت ظهر که از سرکار داشتیم میرفتیم خونه به ارش گفتم که واسم بی بی چک بخره.یکم غر زد و گفت مگه چند وقت پیش واست نگرفته بودم.و من گفتم که تمام شده .با بی میلی دم داروخانه نگه داشت و یه کیت گرفت.خونه که رسیدیم اون رفت طبقه ی پایین که به پدرش که کسالت داشت سر بزنه .منم بعد از تعویض لباس رفتم که کیت رو امتحان کنم.
طبق معمول گذاشتم و نگاهم رو ازش دزدیدم چون دلم نمی خواست عین همیشه یه دونه خط سرخ رنگ ببینم.اما بعد که سرم رو برگردوندم در کمال نا باوری 2 تا خط دیدم یکی بیرنگ و یکی پررنگ.خوشحالی م به حدی بود که به گریه افتادم و خدا را شکر کردم.وقتی ارش اومد و دید دارم گریه میکنم نگران پرسید چی شده و من کیت رو نشونش دادم.بیچاره اونم باور نمیکرد که تو بالاخره اومدی.




بدون عنوان
